محمد ابراهيم سبزوارى

134

شرح گلشن راز ( فارسى )

اين دايره به كدام دم قدم زنيم ؟ اى در سرادق لم‌يزلى به فردانيّت موصوف ، و اى بر سرير لايزالى به وحدانيّت معروف ! اى نداى جبروتت : « قل اللّهم مالك الملك » . كه ادراك است عجز از درك ادراك يعنى همان فهميدن و درك نمودن آنكه عقل محاط متناهى عاجز است از درك « 1 » كردن ذات محيط غير متناهى ، خودش نوعى ادراك و شعور است . كما قال مولانا على - عليه السلام - : « العجز عن درك الادراك ادراك و البحث عن سرّ ذات السرّ اشراك » . و قيل : « عجز الواصفون عن صفتك * ما عرفناك حق معرفتك » ، « 2 » الخ . على الجمله بدان كه عقل ، عاجز است از درك خود ، چون بصر كه عاجز از درك خود است « 3 » ، با آنكه مدرك كلّ اضواء و الوان است ؛ به جهت آنكه يا درك مىكند خود را به خود ، يا به غير خود . اگر به خود باشد ، لازم مىآيد كه شىء واحد در آن واحد هم مدرك باشد و هم مدرك . و اين را بعضى جائز نمىدانند ، و [ اين مسئله ] غير از مسئله‌ى اتحاد عاقل و معقول است . و اگر به مدرك ديگر باشد ، بايد آن مدرك ديگر همين مدارك جزئيه باشد ؛ چرا كه انسان غير از همين كه يا مدرك امور كليه است به قوه‌ى عاقله ، يا مدرك جزئيات است به اين مدارك عشره ، مداركى ندارد . و عقل من حيث العقل خودش كلى است و مدركات جزئيه استعداد درك كلّى ندارند . بارى ما حصل « 4 » قول ايشان آنكه نفس ، علم به اشياء حاصل مىنمايد به صور آنها ؛ اما نفس عاجز است از درك آن صورتى كه در ذهن

--> ( 1 ) . پا : ادراك ( 2 ) . پا : ( حق معرفتك ) را ندارد . ( 3 ) . شا : ( است ) را ندارد . ( 4 ) . شا : يا معناى